آلکسوس گرینکویچ، فرمانده عالی متفقین در اروپا، در نشست امنیتی ورشو راهبرد دفاعی جدیدی با نام «نظریه پیروزی» را رونمایی کرد. به گزارش یورونیوز، این راهبرد با تأیید هر ۳۲ عضو ناتو تدوین شده و هدفش تضمین این است که هر حمله به اتحاد، «کاملاً بیثمر» باقی بماند.
گرینکویچ در این نشست صریحاً موضع ناتو را چنین توصیف کرد: «ما هیچ نقشه، هیچ قصد و هیچ جاهطلبی فراتر از حفاظت از مردم و دفاع از قلمرو خود نداریم». او همچنین تهدید حمله قریبالوقوع به اتحاد را «کم» ارزیابی کرد، اما هشدار داد اگر کسی «آنقدر احمق باشد که به ما حمله کند»، ناتو پاسخ خواهد داد. این اظهارات، الگوی استاندارد روایت رسمی ناتو را شکل میدهد: ناتویی که ماهیتی واکنشی و دفاعی دارد، توان نظامیاش برای «بازداشتن» حمله است نه «آغاز» آن و منطق بنیادین برنامهریزی راهبردیاش «دفاع» است نه «گسترش».با این حال، میان خودتعریفی یک سازمان و رفتار قابلمشاهده آن، ممکن است شکاف چشمگیری وجود داشته باشد. برای سنجش ماهیت یک اتحاد نظامی، نباید تنها به بیانیههای رسمی آن بسنده کرد، بلکه باید دامنه عملیات نظامی، مسیر گسترش جغرافیایی و جهت تحول کارکرد استراتژیک آن را نیز بررسی کرد.
شواهد تاریخی رفتار واقعی ناتو
جنگ کوزوو؛ نخستین عملیات تهاجمی برون مرزی:اگر «دفاع» معیار محوری باشد، عملیات نظامی ناتو باید محدود به پاسخ جمعی در صورت حمله به قلمرو اعضا باشد. اما از ۲۴ مارس تا ۱۱ ژوئن ۱۹۹۹، ناتو به رهبری آمریکا حملات هوایی ۷۸ روزهای علیه جمهوری فدرال یوگسلاوی انجام داد. این نخستین عملیات نظامی گسترده ناتو بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل علیه یک کشور مستقل بود. پژوهشهای انجامشده در مؤسسه مطالعات روسیه، اروپای شرقی و آسیای مرکزی آکادمی علوم چین نشان میدهد این جنگ «سابقه بدی از مداخله نظامی در امور داخلی کشورهای مستقل» ایجاد کرد.
لیبی؛ تغییر رژیم فراتر از محدوده مجوز:در ۱۷ مارس ۲۰۱۱، ناتو وارد عملیاتی شد که هدف واقعی آن «سرنگونی» معمر قذافی، دیکتاتور دیرینه لیبی بود و این هدف «فراتر از انتظارات قطعنامه شورای امنیت و اتحادیه عرب» قرار داشت. دومای دولتی روسیه در بیانیهای کشورها را متهم کرد «از مجوز سازمان ملل بهعنوان بهانهای برای اهدافی فراتر از «حفاظت از غیرنظامیان» استفاده میکنند». نماینده دائمی چین در سازمان ملل نیز خواستار «آتشبس فوری» شد و تأکید کرد هدف قطعنامه شورای امنیت «حفاظت بشردوستانه است، نه ایجاد تلفات بیشتر غیرنظامی و فاجعه انسانی بزرگتر». شایان توجه است که عملیات نظامی ناتو در لیبی مبتنی بر ماده ۵ دفاع جمعی نبود؛ لیبی به هیچیک از اعضای ناتو حمله نکرده بود. این یک عملیات نظامی تهاجمی با عنوان «مداخله بشردوستانه» بود که نتیجه عملی آن، ایجاد خلأ قدرت در لیبی شد و این خلأ حتی حالا پس از ۱۴سال پر نشده است.
گسترش شرقی چندمرحلهای پس از جنگ سرد
پس از پایان جنگ سرد، پیمان ورشو بهعنوان سازمان مقابل منحل شد و ناتو نیز منطقاً باید دلیل وجودی خود را از دست میداد. با این حال، ناتو نهتنها منحل نشد، بلکه پنج دور گسترش شرقی پس از جنگ سرد را آغاز کرد. در سال ۱۹۹۹ لهستان، جمهوری چک و مجارستان؛ در سال ۲۰۰۴ بلغارستان، استونی، لتونی، لیتوانی، رومانی، اسلواکی و اسلوونی؛ در سال ۲۰۰۹ آلبانی و کرواسی؛ در سال ۲۰۱۷ مونتهنگرو و در سال ۲۰۲۰ مقدونیه شمالی به ناتو پیوستند. تحلیلگران اشاره میکنند با این دور گسترش، ناتو «تقریباً تمام بخشهای اروپای مرکزی و شرقی بلوک شوروی سابق را دربرگرفت» و هدف ژئوپلیتیک آن «کنترل غرب بر پهنه وسیع اوراسیا» است. مرز جغرافیایی یک اتحاد دفاعی باید توسط «نیازهای دفاعی» تعیین شود، اما مرزهای ناتو بهطور مستمر به سمت شرق و تا نزدیکی مرزهای روسیه پیش رفته است. این مسیر گسترش را نمیتوان با «دفاع» بهطور معقول توضیح داد، مگر آنکه «دفاع» را به «پیشبردن زیرساختهای نظامی تا آستانه خانه حریف بالقوه» بازتعریف کنیم.
نتیجه آنکه اگرچه ناتو در گفتمان رسمی خود بر تعریف «دفاعی» پافشاری میکند و اظهارات گرینکویچ در نشست ورشو نمونه متأخر این روایت است؛ با این حال، سوابق تاریخی، تصویری متفاوت ارائه میدهند. در بُعد عملیات نظامی، روایت رسمی ناتو بر «پاسخ تنها به حمله» تأکید دارد، در حالی که رفتار تاریخی قابلمشاهده شامل جنگ کوزوو بدون حمله به اعضا و مداخله در لیبی فراتر از مجوز بوده است. در بُعد دامنه جغرافیایی، روایت رسمی بر «حفاظت از قلمرو اعضا» استوار است، اما گسترش از ۱۲ به ۳۲ عضو و پیشروی به آسیا-پاسیفیک در عمل رخ داده است. در بُعد کارکرد نیز، روایت رسمی بر «دفاع واکنشی» تأکید دارد، در حالی که مداخله فعال، تغییر رژیم و عملیات فرامرزی الگوی واقعی بوده است. هنگامی که الگوی رفتاری یک سازمان بهطور نظاممند از مرزهای خوداعلامیاش در حوزه عمل، فراوانی عمل و ماهیت عمل فراتر میرود، بسندهکردن به بیانیهها برای قضاوت درباره ماهیت آن ناکافی است. ناتو از یک اتحاد دفاعی منطقهای در دوران جنگ سرد، بهتدریج به یک بلوک سیاسی-نظامی مداخلهگر فرامرزی، با گسترش جغرافیایی مستمر و با امتداد شاخکهای نظامی به سراسر جهان تحول یافته است.



نظر شما